تبليغاتX
باغچه
 چراغ ! چراغ !

ما فریاد می زدیم : "چراغ ! چراغ !"

و ایشان در نمی یافتند .

سیاهی چشم شان

سپیدی کدری بود  اسفنج وار

                                شکافته

                                     لایه بر لایه

شباهت برده از جسمیت مغزشان !

گناهی شان نبود

از جنمی دیگر بودند .

-شاملوی عزیز ! خوب شد شریک این تیره روزیها نیستی -

 

|+| نوشته شده توسط رها در چهارشنبه 10 تیر1388  |
 ایران برای همه

میر حسین موسوی

نامه ميرحسين موسوي به شوراي نگهبان: شور و شعور اجتماعی ملت ایران در حافظه تاریخ خود این بی‌عدالتی و قانون‌شکنی را باور نخواهد کرد

میرحسین موسوی در نامه‌ای به شورای نگهبان با تشریح بخشی از تخلفات انتخاباتی، این تخلفات را از موجبات ابطال انتخابات در سراسر کشور خواند.

به گزارش قلم نيوز، متن کامل نامه میرحسین موسوی به شورای نگهبان به این شرح است:

"شورای محترم نگهبان "
مشارکت پرشور مردم ایران در انتخابات دوره دهم انتخابات ریاست‌جمهوری که حداقل 20 درصد بیشتر از انتخابات دوره قبل بود و میلیونها نفر از کسانی را که در گذشته میلی به شرکت در انتخابات نداشتند، به پای صندوق‌های رای کشانده حماسه‌ای آفرید که در تاریخ سه دهه انقلاب اسلامی ایران و مردم‌سالاری بی‌سابقه بود. هرچند نتیجه آن را طوری دیگر جلوه دادند و با وارونه نشان دادن نتیجه آن خود را بناحق و همانند سایر موارد فاتح این عرصه هم معرفی کردند؛ ولی شور و شعور اجتماعی ملت ایران در حافظه تاریخ خود این بی‌عدالتی و قانون‌شکنی را باور نخواهد کرد. اینجانب به اقدامات خود جهت روشن شدن حقایق و احقاق مردم شریف ایران در چارچوب قانون اساسی و قوانین جاری ادامه خواهم داد و اینک بخشی از تخلفاتی که در جریان برگزاری انتخابات دهم ریاست‌جمهوری صورت گرفت به شرح ذیل توضیح خواهم داد. بدیهی است این بخشی از حقایق و خلاف‌کاری‌هاست و در آینده نه تنها من بلکه ملت و تاربخ ابران آن را برای آیندگان با شرح و بسط بیشتر و انتشار حقایقی دیگر ثبت و گزارش خواهد کرد. هرچند تخلفات و برنامه ریزی این اقدام مشمئزکننده از ماه‌های پیش تدارک دیده شده بود.

1- پلمب صندوق‌ها قبل از رای‌گیری

از آنجایی که سلامت و صحت آرای ریخته شده در یک صندوق موکول به این است که این آرا دقیقا همان آرایی باشد که توسط رای دهندگان به صندوق واریز شده است، لازم است پیش از رای‌گیری صندوق‌ها بررسی کامل شده و از خالی بودن صندوق و نبودن آرای مشبوه اطمینان حاصل شود به همین جهت تایید خالی بودن صندوق‌ها قبل از لاک و مهر آن در شعبه اخذ رای مستلزم حضور و اطلاع نمایندگان ناظر کاندیداها می‌باشد که این مهم در اغلب شعبات اخذ رای واقع نشده است.

2- حضور ناظران کاندیداها

طبق تبصره 2 ماده واحده قانون حضور نمایندگان نامزدها در شعب اخذ رای وزارت کشور موظف بود تا 48 ساعت قبل از روز رای‌گیری کارت‌های نمایندگان ناظر کاندیداها را برای حضور به موقع آنان در محل شعبات اخذ رای به آنان تحویل داده و ناظران را از محل مورد نظر مطلع نماید در حالی که فرمانداری‌ها و وزارت کشور به طور اساسی به این تکلیف قانونی عمل نکرده‌اند. زیرا:

اولا- برای تعداد زیادی اساسا کارت معرفی ناظر کاندیداها صادر نشده است.
ثانیا- کارتهای صادره در مورارد زیادی به صورتی صادر شده که امکان استفاده از آن وجود نداشته و ناظر نمی‌توانسته با ارائه آن عملا بر سر صندوق‌ها حاضر شود. به عنوان نمونه در موارد متعددی نام افراد اشتباه قید شده و یا حتی در موارد متعدد عکس مردان به کارت زنان و یا بالعکس الصاق شده و عملا مسوولان صندوق‌ها با این گونه کارت‌ها اجازه حضور ناظر معرفی شده را نداده‌اند.
ثالثا- کارت‌های ناظرین معرفی ‌شده از طرف کاندیداها با سلیقه مسوولان فرمانداری‌ها و برای صندوق‌هایی غیر از صندوق معرفی شده از طرف کاندیداها صادر شده بود که عملا امکان حضور ناظرین به دلایل مختلف از جمله : بعد فاصله، عدم شناسایی قبلی محل صندوق، عدم اطلاع ناظر از وضعیت محل و حتی عدم شناسایی مسوولان صندوق‌ها ممکن نبوده است.
رابعا- در موارد زیادی شماره صندوق‌هایی که ناظر برای آن معرفی شده بوده با شماره صندوقی که در محل بوده مطابقت نداشته و ناظر معرفی شده توسط مسوولان صندوق پذیرفته نشده و امکان حضور و نظارت ممکن نبوده است.
خامسا- در موارد متعدد کارت‌های ناظرین معرفی‌شده از طرف یک کاندیدا برای کاندیداهای دیگر ارسال گردیده است و به علت ضیق وقت امکان رفع این اشتباه و جابه‌جایی وجود نداشته است.
سادسا- مطابق قسمت دوم ماده واحده حضور نمایندگان نامزدهای ریاست‌جمهوری - نمایندگان نامزدها می‌توانند در شعب ثابت و سیار و نیز اماکن استقرار دستگاه شمارشگر حضور داشته و در صورت مشاهده تخلف مراتب را کتبا به ناظرین شورای نگهبان و هیات‌های نظارت شهرستان و استان و ستاد انتخابات وزارت کشور اعلام نمایند ... در ادامه این ماده آمده است: حضور نمایندگان هر یک از نامزدها تا پایان اخذ رای، اماکن استقرار دستگاه شمارشگر ممنوع و جرم محسوب می‌شود و متخلف به شش ماه تا یکسال انفصال از خدمات دولتی و یا شش ماه تا یکسال حبس محکوم می‌شود. در حالی که قوانین مصوب کشور ما چنین مجازات‌های سنگینی را برای متخلفین پیش‌بینی کرده است در سراسر کشور هزاران نفر از نمایندگان اینجانب و سایر کاندیداها از شعب رای‌گیری اخراج و به سایرین هم اجازه نداده‌اند وظایف نظارتی خود را طبق آنچه در قوانین و آیین‌نامه‌های مربوطه آمده است عمل کنند. به طوری که فقط در بخشی از تهران صدها نفر از ناظرین اینجانب و دیگر کاندیداها اخراج شده و به گزارش‌های آنها به مراجع مسوول ترتیب اثر داده نشده است. تعداد بسیار زیاد دیگری هم که اخراج نشده بودند از اطلاع از هرگونه جریان رای‌گیری محروم شده‌اند.

3 - داستان صندوق‌های سیار
طبق ماده قانون انتخابات ریاست جمهوری تخصیص شعب سیار صرف برای مناطق صعب العبور کوهستانی و مسافت‌های دور و نقاطی که تشکیل شعب ثابت مقدور نیست تشکیل می شود و به رغم آب و هوای مناسب تمام کشور در نیمه خرداد ماه تعداد صندوق‌های سیار به طور غیر مترقبه‌ای به نحو چشمگیری افزایش یافت. در نقاطی این صندوق‌ها به کار گرفته شده که صندوق‌های ثابت در چند ده متری آن مستقر بوده و هیچ نیازی به استفاده از این صندوق‌های سیار نبوده است. این اقدام غیر قانونی علی‌رغم اعتراض کمیته صیانت از آرا در شرایطی صورت پذیرفته که به کاندیداها بر خلاف نص صریح متن ماده واحده قانون حضور نمایندگان کاندیداها در شعب ثابت و سیار، اغلب نماینده نامزد در صندوق‌های سیار همراه نبوده و ناظرین معرفی شده با عدم پذیرش آنها از طرف فرمانداریها و یا عدم امکان همراهی آنها با صندوق‌های سیار در زمان جابه‌جایی مواجه شده اند که با توجه به تعداد 14 هزار صندوق سیار عملا امکان هرگونه تخلف در این صندوق‌ها وجود داشته و شاید اصرار بر افزایش تعداد صندوق‌های سیار در همین راستا بوده است.

4 - تعرفه‌ها
به رغم این که تعداد تعرفه‌هایی که در هر دوره چاپ و منتشر می‌شود و براساس تعداد افراد واجد شرایط رای دادن است که مرکز آمار ایران و سازمان ثبت احوال تعیین می‌کند و معمولا برای جلوگیری از کمبود تعرفه در زمان رای گیری درصدی معقول تعرفه اضافه می شود در این دوره علی رغم این که مرکز آمار ایران و سازمان ثبت احوال جمعیت افراد واجد شرایط رای دادن را حدود 000/200/45 نفر اعلام کرده بودند، تعداد 000/600/59 برگه تعرفه رای با شماره سریال چاپ شد. در روز 21 خرداد ماه نیز علاوه بر آن، میلیون‌ها برگه تعرفه دیگر بدون شماره سریال چاپ شده است. چاپ این تعداد تعرفه به خودی خود مورد سوال و قابل تامل می‌باشد با وجود چاپ این همه تعرفه معلوم نیست چرا بسیاری از شعب اخذ رای به ویژه در مناطقی چون تبریز و شیراز و مناطق شمالی و شرقی و غربی تهران که اقبال مردم به کاندیداهای منتقد رییس جمهوری کنونی بسیار بالا بود در همان ساعات اولیه روز با کمبود تعرفه رای مواجه شده و مردم زمان زیادی در صف‌های طولانی زیر باران و طوفان منتظر ماندند.

5 - محدود کردن زمان رای گیری
با وجود اقبال عمومی مردم به رای دادن در این دوره که مورد تایید خاص و عام است و آمار تعداد شرکت کنندگان هم موید آن سات،‌معلوم نیست به چه دلیل برخلاف رویه معمول و علیرغم کمبود تعرفه در بعضی از مناطق که خود موجب عدم امکان رای دادن مردم در زمان مناسب بود، مسوولان برگزاری انتخابات در متوقف کردن زمان رای گیری چنان تعجیلی داشتند؟!! بنابر گزارش‌های متعدد در بسیاری از موارد مسوولان شعب نه تنها با بستن درب شعب اخذ رای مانع ورود مردم در صف می‌شدند بلکه حتی افرادی را که وارد شعبات اخذ رای شده بودند به بهانه اتمام وقت از محل اخراج می‌کردند و این در حالی بود که صدا و سیما در تبلیغات رسمی خود خلاف آن را بیان می‌کرد. وانگهی رویه گذشته و روح قانون اینست که تا آخرین فرد حاضر در محل رای گیری باید زمان اخذ رای تمدید شود. (بند 5-1) آیین نامه اجرایی قانون انتخابات)

مضافا طبق اصل 6 قانون اساسی اداره امور کشور با آرای عمومی است و رای دادن حق طبیعی همه شهروندان است و تشخیص وزیر کشور برای تمدید ساعات اخذ رای یک تشخیص گزینشی و سلیقه‌ای نیست و باید با نحوی از مجموعه شرایط و اوضاع و احوال تبعیت کند که هیچ شهروند حاضر در محل صندوق‌ها از این حق طبیعی خود محروم نشود. در حالی که به شرح فوق در این دوره هم میزان مشارکت مردم بسیار بالا بود و هم کمبود تعرفه‌ها در مناطق مختلف به صورتی بود که می بایست زمان رای گیری تا حداکثر زمان ممکن ادامه یابد. باوجود این شرایط وزیر محترم کشور برخلاف رویه گذشته تمدید ساعت رای گیری در سراسر کشور را محدود کرد. به طوری که برخلاف رویه و در بسیاری و در بسیاری از مناطق کشور در ساعت 9 شب زمان رای گیری پایان یافته اعلام شد و بسیاری از شهروندان علیرغم حضور در محل شعب اخذ رای موفق به رای دادن نشدند و آنان را از محل شعب اخذ رای اخراج کردند. جای تاسف است در حالی که شعار شرکت حداکثری آقایان در گفتار همه جا را در برگرفته بود در کردار عکس آن عمل کرده و علی رغم اینکه چهار نفر از نمایندگان ستاد اینجانب به وزارت کشور مراجعه کرده و درخواست ملاقات با وزیر جهت تمدید وقت رای گیری طبق روال گذشته کرده بودند، وزیر محترم کشور از پذیرفتن آن امتناع کرده و به این ترتیب اقدامات وزارت کشور و تعجیلی که در اعلام نتایج آرا به صورت مورد نظر خود داشت منجر به تضییع حقوق بسیاری از شهروندان و محرومیت‌ آنان از حق رای دادن هم گردید.

6- انتقال صندوق‌ها به فرمانداری
قانون انتخابات و آیین نامه مربوطه و نیز قانون نظارت نمایندگان کاندیدا تا حدود زیادی وظایف همه مسوول و هیات های اجرایی و نظارت را تعیین کرده و حداقل انتظار کاندیداها این است که اگر روح قانون اجرا نمی شود لااقل به ظواهر قانون و حداقل آن پابند باشند. متاسفانه این امر در انتخابات به هیچ وجه رعایت نشد و اگر در مرحله صدور کارت نمایندگان کاندیداها کارشکنی شده و با ترفندهای خاص از صدور به موقع کارتها و رساندن آن به نماینگان کاندیداها جلوگیری به عمل آمد در مرحله پایان رای گیری و صیانت از امانت مردم، قاون و اخلاق هم پایمال شد.
چنانکه در مرحله شمارش آرا و تنظیم صورت جلسات و فرمهای مربوط و انتقال صندوق‌ها از شعب اخذ رای به فرمانداری‌ها هیچ نظارتی از سوی نمایندگان ناظر کاندیداها جهت اطمینان از تطبیق محتوای صندوق ها با صورتجلسات تنظیمی مربوطه وجود نداشته است. در حالی‌که هنوز رای گیری در بعضی از مناطق و شعب به علت تاخیر در ارسال تعرفه ادامه داشت مسوولان ذیربط برخلاف قانون از صداوسیما قرائت پنج میلیون رای و نتیجه آن را آن هم نه براساس شمارش دستی آراء و صورتجلسات و فرمهای قانونی اعلام فرمانداری ها بلکه صرفا براساس اعلام صندوق ها و از طریق کامپیوتر اعلام کردند. در حالی که طبق نص صریح قانون ستاد انتخابات کشور می‌بایست آرای هر منطقه را جداگانه و براساس اعلام فرمانداری ها منتشر می‌کردند.
صرف‌نظر از تخلفات صورت گرفته در مراحل رای گیری اساسا میزان آرای اعلامی در ستاد تجمیع آرا هیچ گونه سنخیت با آرای پیش بینی شده توسط آن بخش از ناظرین که در صندوقها حضور داشته اند و خیل عظیم مردمی که این بار در شهرها و روستاها به دلیل حضور کاندیدهای جدید حاضر شده بودند و نیز سابقه رای گیری قبلی و میزان رای کاندیدای پیروز در گذشته مطابقت نداشته و اساسا آنچه در ستاد انتخابات و اتاق تجمیع آرا صورت می گرفت و از صداوسیما پخش می شد واقعی نبوده است. در این مورد گزارش نمایندگان هر سه کاندیدای معرفی شده به ستاد مرکزی انتخابات کشور به شرح ذیل که در ساعت 2:15 دقیقه صبح شنبه گزارش شده است قابل توجه می باشد.

«جناب آقای محصولی وزیر محترم کشور 88/3/23 ساعت 2:15 بامداد

با سلام
دقایقی قبل آماری توسط ستاد انتخابات کشور و آقای دانشجو در مقابل رسانه های داخلی و خارجی منتشر گردید که اینجانبان نمایندگان نامزدها در سایت شمارش آرا وزارت کشور هیچگونه اطلاعی از چگونگی دریافت و تجمیع و انتشار آن نداریم.
از آنجایی‌که طبق مواد 18 و 23 قانون انتخابات ریاست جمهوری، وزارت کشور پس دریافت صورتجلسات (و م 28) و روال قبل بایستی آمار را اعلام نماید به نظر می‌رسد اعلام نتایج فعلی مطابقتی با قانون ندارد.
ضمنا فضایی که برای استقرار نمایندگان کاندیداها درنظر گرفته شده دور از سایت شمارش آرا بوده و هیچگونه ارتباطی با این سایت ندارد. لذا در صورت استمرار این وضعیت حضور اینجانبان با عدم آن تفاوتی ندارد.
سید عباس احمدی (نماینده مهندس میرحسین موسوی)
عطاءاله سهرابی (نماینده محسن رضایی)
مسعود سلطانی فر(نماینده آقای کروبی)

رونوشت: دفتر مقام معظم رهبری ، هیات مرکزی نظارت بر انتخابات، ریاست محترم ستاد انتخابات

این نامه در حالی منتشر شده است که قانون حضور نمایندگان نامزدها به صراحت حق حضور نمایندگان کاندیداها را در مراحل مختلف تایید و ماده 18 و 32 قانون انتخابات ریاست جمهوری به صراحت خلاف اقدام ستاد انتخابات و تصمیماتی است که در اتاقی با حضور آقایان دانشجو ، محصولی و فردی دیگر اتخاذ می شود.

7- شیوه آرایش سبد آراء
مساله‌ای که در این انتخابات قابل تامل بوده و صحت انتخابات را در کنار بسیاری عوامل دیگر مورد تایید قرار داده است مساله نسبت تقریبا ثابت آراء میان کاندیداها در تمام مناطق کشور بوده است. به این معنا که نمودار آراء کاندیداها از ابتدای شمارش آراء و اعلام نتایج سراسر کشور به صورت خطی و تقریبا بدون نوسان در جهتی صورت پذیرفته که نهایتا به نتیجه‌ای که اعلام شد منتهی شود. به طور مثال حتی در محل تولد کاندیداها نیز میزان آراء کاندیدای برنده اعلامی از سوی وزارت کشور و به همان نسبت بوده است که در سایر مناطق بوده و این نیز قابل توجه است که اعلام نتایج برخلاف رویه گذشته بدون تعیین و تفکیک مناطق صورت پذیرفته است.

بخشی از تخلفات پیش از رای گیری

بر این تخلفات جدی که فقط بخشی از آن منعکس شد و تنها یک مورد آن برای ابطال انتخابات کافی است این را نیز باید افزود که انتخابات از آغاز با شرایط نابرابر و با سوءاستفاده از امکانات دولتی و عمومی به صورت گسترده و اساسی صورت گرفته که از آن می‌توان به موارد زیر به اختصار اشاره کرد.

1- استفاده از رسانه ملی چه پیش از شروع تبلیغات رسمی و چه بعد از آن به نفع یک کاندیدای خاص که ما در این مورد حضور و اقدام جمعی از کارشناسان برجسته و مستقل در یک هیات حقیقت یاب این تبلیغات را بررسی کرده و مشخص می نماید تال چه اندازه به طور غیرعادلانه برای پیروزی یک نفر از این رسانه دولتی اسنفاده شده است؟!

2- در همین بخش و استفاده از این امکانات دولتی به کارگیری رسانه های دولتی از جمله روزنامه ایران، کیهان، جوان و غیره و نیز سایر رسانه‌ها که از کمک‌ها و امکانات دولتی استفاده می کنند اشاره کرد.

3- استفاده از هواپیما و وسایل نقلیه دیگر دولتی در سفرهای تبلیغاتی در دوره تبلیغات رسمی انتخابات و قبل از آن بریا همین منظور.

4- بسیج نیروهای ادارات و آموزش و پرورش گاهی با حکم ماموریت و برخورداری از فوق‌العاده ماموریت برای شرکت در مراسم استقبال از کاندیدای خاص.

5- افتتاح پروژه‌های عمرانی در دوره مشخص شده برای فعالیت انتخابات و استفاده از این اقدام جهت تبلیغ خود.

6- افتتاح پروژه‌های ناتمام به عنوان پروژه‌های تمام شده مثل پروژه راه آهن شیراز- اصفهان یا کرمان - زاهدان.

7- پرداخت حقوق معوقه کارکنان دولت و فرهنگیان و افزایش حقوق بازنشستگان و توزیع سهام عدالت در ماه‌های آخر منتهی به انتخابات.

8- سخنرانی‌های تبیلغاتی وزرا در دوره تبلیغات انتخاباتی به نفع کاندیدای خاص از جمله سخنرانی وزیر راه، معاون اول رییس جمهور و وزیر دادگستری با تکیه بر سمت آنها.

9- قطع خدمات مخابراتی از جمله قطع سرویس پیامک‌ها در روزهای رای گیری که مهم ترین وسیله ارتباط ناظرین معرفی شده با ستادها بوده است.

شایان ذکر است که پیش از برگزاری انتخابات، رییس ستاد انتخابات تاکید کرده بود که به دلیل عضویت ایران در اتحادیه بین المللی مخابراتی به هیچ وجه سرویس‌های مخابراتی قابل قطع شدن نیست و از این بابت نگرانی وجود نخواهد داشت.

همه این موارد به علاوه موارد فراوان دیگری که در نامه‌های قبلی اعلام شده در صورتی که با اندک توجه به قوانین مورد بررسی قرار گیرد از موجبات ابطال انتخابات در سراسر کشور می باشد.

"میرحسین موسوی"

 

|+| نوشته شده توسط رها در سه شنبه 2 تیر1388  |
 من هراسم نیست

قصه تکراری فریب
هموطنان فریب خورده ام!
چه شمایی که رای هایتان در سطلهای زباله انداخته شد و چه شمایی که هریک رای تان چهار بار شمرده شد!!
غمگین نباشید اما عصبانی ... !
نه ... این دیگر تقدیر نیست این دیگر خواست هیچ خدایی نیست ... این استبداد است خودکامگی است این دیکتاتوری ظالمانی است که پنداشته اند مردم ایران این بار هم توهین و تحقیر و نیرنگشان را در لابلای مشکلات عدیده زندگی روزمره و به علت روحیه طلح طلب و مماشات گرشان فراموش خواهند کرد .
گمان برده اند با قطع کلیه ابزار ارتباط جمعی قطع sms اینترنت و حتی موبایل در تهران ، فیلتر کردن سایتها و وبلاگها ، پلمپ کردن ستادها ، پلیس ضد شورش ، لباس شخصیها و... می توانند جلوی این خشم عظیم را بگیرند .
هموطنان من تا امروز هر آنچه بر ما گذشت هر تصمیمی که برای ملت گرفته شد پذیرفتیم .
دروغها را شنیدیم و پوزخند زدیم . حماقتها را دیدیم و ابرو در هم کشیدیم . خیانتها را دیدیم و گاه باور نکردیم و آن زمان که ثابت شد تاسف خوردیم . مناظره ها را دیدیم و از بلاغت و درایت بعضی امیدوار شدیم و از حماقت و رذالت دیگری با لبخندهای تلخ نا امید .
امروز که نامردمان ظلم و جور و فریب و مزدوران بی خردشان بار دیگر با سوء استفاده از اراده جمعی و همدلی زیبای مردم خسته از استبداد خسته از عقب ماندگی خسته از فشارهای زندگی که حاصل نابلدی و سیاستهای ابلهانه و تک بعدی ایشان است ، در برابرفریاد آزادیخواهی ایرانیان قد علم کرده اند و حضور و ایمان ملت را هیچ انگاشته اند ، بر ماست که خشم خود را به جهان نشان دهیم.
و با فریاد بگوییم هرچه به جای مردم فکر کرده اید و تصمیم گرفته اید هرچه دروغ گفته اید هرچه ظلم کرده اید هرچه چپاول کرده اید و سوزانده اید و نابود کرده اید بس است . این دشت بی کران زیر سم ضربه های دیوهای استبداد دیگر نسیم تازه ای می طلبد و امروز که نامردمان ظلم و جور و فریب و مزدوران بی خردشان بار دیگر با سوءاستفاده از همدلی زیبای مردم خسته از استباداد عقب ماندگی خسته از فشارهای زندگی که حاصل نا بلدی و سیاستهای ابلهانه و تک بعدی ایشان است ، در برابر فریاد آزادیخواهی ایرانیان قد علم کرده اند و حضور و ایمان ملت را هیچج انگاشته اند ، بر ماست که خشم خود را به جهان نشان دهیم .

و با فریاد بگوییم هرچه جای مردم فکر کرده اید و تصمیم گرفته اید هرچه دروغ گفته اید هرچه ظلم کرده اید هرچه چپاول کرده و نابود کرده اید بس است .

این دشت بی کران زیر سم ضربه های دیوهای استبداد نسیم تازه ای می طلبد که آزادی است و احترام .

هموطنان من بگذارید sms قطع بماند . بگذارید موبایلها قطع باشند بگذارید در رسانه های خارجی تاج کاغذی "دولت مردمی" ! بر سر بگذارند . ..

این بار ماییم که در خیابانهای شهرمان هم پیمان و همسنگر ، مصمم . امیدوار دردهای مشترکمان را فریاد خواهیم کرد .

و از باتوم و گاز اشک آور و اسلحه و پلیس ضد شورش هراس نخواهیم داشت و تا آخرین قطره خون ، آخرین قطره خون بهای آزدی و ایمان را خواهیم پرداخت .

و باور داریم بزرگترین و قدرتمند ترین دیکتاتورها محکوم به فنا و فراموشی هستند .

به شهادت تاریخ می دانیم آزادی و عدالت پیروز همیشگی هر کارزار است .

من هراسم نیست

چون سرانجام پر از نکبت هر تیره روانی را

که جنایت را چون مذهب حق موعظه فرماید

می دانم چیست

خوب می دانم چیست


|+| نوشته شده توسط رها در دوشنبه 25 خرداد1388  |
 دستهای آلوده

 

بیشتر از یک ماه بود که فرصت نکردم وبلاگم را به روز کنم و به وبلاگ دوستان هم سری بزنم .

در واقع دراین مدت به جز کلاس زبان و سه تار که آخرین دست آویزهای من برای رهایی از جهنمی بود که توش افتاده بودم به هیچ کار مفید دیگری نپرداختم .

درگیر یک مسئله عجیب کاری شدم تو یکی از اداره های کل استان که دارم توش کار می کنم .

اگه بخوام از جزئیاتش بگم فقط به انزجار بیشتر شما ازسیستم بیمار و آلوده اداری ایران که قطعا دستکم یکبار دچارش شدید کمک کردم .

همه چیز از یک اعتماد شروع شد . ساده ترین اتفاق قشنگی که یک آدم تحصیلکرده و با پشتکار که تا امروز تونسته بدون هیچ پشتوانه مالی یا رابطه ای خاصی خودش رو تو موقعیتی قرار بده که بتونه یک شرکت فنی و خدماتی رو با ۴۵ نفر نیرو ی انسانی به خوبی مدیریت کنه .

و این اعتماد ساده از یک خوش بینی معصومانه به یک بی تجربگی احمقانه تغییر ماهیت پیدا کرد.

تو مدت این یک ماه به قدری چهره کثیف و متزور انسان نماهایی که تا گلو در منجلاب قدرتهای کاذب مادی فرو رفتند برام آشکار شد که به همه چیز و همه کس نا خودآگاه به دیده تردید نگاه می کنم .

فکر نمی کنم کسی تو این یک ماهه تو این کشور حتی تو مراسم تبلیغاتی انتخابات به اندازه من دروغ شنیده باشه . منی که علیرغم توصیه دلسوزانه دوستان هنوز جامعه سرشار از دروغ رو باور نکرده بودم و هنوز به پیروی از میراث پدرم (آخرینهای نسل شرافت) راست پنداری ، راست کرداری و راست گفتاری رو  شیوه اصالتمند انسانیت می دونستم.

چه ساده در مورد چگونگی زندگی و سرنوشت و آینده انسانهای ساده و زحمتکشی که می شناختم تصمیم گرفته شد .

چه ساده نا شایستگانی که صرفا با یکی از میزهای ! فعلا مهم نسبتی داشتند در موقعیتهایی که حتی خودشان هم در خیال نمی دیدند قرار گرفتند .

چه وقیحانه ادعاها انکار شد . چه دزدانه سرمایه های استان در جمع سیری ناپذیر معدودی تقسیم شد.

چه رذلانه حقیقت نه فراموش که محکوم شد .

و چه بی خبر بودند و هستند مردمی که از پشت درها و زیر میزها و توی جیبهای این رجال متدین و متعهد خبر ندارند .

فکر می کنم این زیاد مهم نیست که می گویند اگر انقلابی نبود دو سوم همکاران این اداره کل احتمالا برای ورود به شهر هم دچار مشکل بودند چه رسد به احراز مقامهای موثر و کلیدی دولتی ! مهم این است حالا که انقلاب شد و حالا که آمده اند و نشسته اند و برده اند و خورده اند و در واقع می برند و می خورند آیا نهایتی برای این چپاول هست؟

آیا مرزی برای این رمیدن از حصار "انسان" هست .

************************************

... می دانستند دندان برای تبسم نیز هست و

تنها        بردریدند

چند دریا اشک می باید

تا در عزای اردو اردو مرده بگرییم؟

چه مایه نفرت لازم است

تا بر این دوزخ دوزخ نابکاری بشوریم ؟

 

|+| نوشته شده توسط رها در شنبه 9 خرداد1388  |
 وقتی همه خوابیم

 

استاد بیضایی

هفته سوم فروردین سه شب پشت هم رفتم سینما ، هر سه سانس آخر ۸:۳۰ .

شب اول "وقتی همه خوابیم" استاد بهرام بیضایی

شب دوم "سوپر استار " خانم تهمینه میلانی 

شب سوم "اخراجیها۲ " آقای ده نمکی

شب اول "سینما ۲۲ بهمن" رشت فقط دو ردیف آخر اشغال شده بود که آنهم اغلب توسط عشاق جوان !

شب دوم "سینما سپیدرود" سالن ۱ نصف سالن پر بود .

و شب سوم بزرگترین سینمای رشت "سینما میرزا کوچک" تمام طبقه همکف و سالن پر بود باضافه جمعیت زیادی که موفق به خرید بلیط نشدند .

نمی دونستم باید از اونهمه استقبال از فیلم طنز متوسطی مثل اخزاجیها خوشحال باشم یا نارحت ؟ خوشحال که هنوز همشهریهای من حتی آنهایی که شاید بعد از فیلم مارمولک تابه حال به سینما نیامده بودند به هر طریقی دویاره به سینما کشانده شدند؟ یا نارحت از اینکه چرا فیلم خوبی مثل وقتی همه خوابیم در حالیکه نام استاد بیضایی را به دنبال دارد آنقدر ناتوان از جذب مخاطب بوده است ؟ این تفاوت به علت عطش و نیاز مردم به خندیدن است یا عدم استقبال از فیلمی که در فضای تاتر گونه اش نیاز به همراهی دقت و موشکافی و حوصله بیننده اش دارد .

گاهی حقیقتا به این نتیجه می رسم که مخاطب عام سینما هیچ علاقه ای به اندیشیدن و عمیق شدن در فیلم را ندارد و پیامهای سر راست ، اتفاقهای تکراری قابل حدس ، سوژه های هیجان انگیز البته با چاشنی هرچقدر هم بی مزه طنز را به هرچه "مسافران" و "یک بوس کوچولو " و "سکوت" و "به همین سادگی " ترجیح می دهند ؟ امیدوارم نتیجه گیری ام کاملا اشتباه باشد .

و اما "وقتی همه خوابیم" :

آغاز فیلم ،مژده شمسایی، فضا و بازیهای تاتر گونه فیلم مشخصا بیننده را یاد    "سگ کشی" می اندازد . داستان سقوط تعاریف ، ارزشها و بایدها ایندفعه در سینمای ایران . از گدونه خارج شدن "باید" های فرهنگی بدون هیچ دلیل فرهنگی ، فضای آلبوده ، پست و مایوس کننده ای که بعد از یک هفته در مجله فیلم خواندم حقیقتی بود که بر خود بیضایی گذشت . متن کامل ماهنامه فیلم شماره۳۹۲صفه۲۴:

"درحالیکه همه چیز آماده ساخته شدن-لبه پرتگاه- بود ناگهان تهیه کننده فیلم طی نامه ای مختصر کنار کشید و برای بهرام بیضایی آرزوی موفقیت کرد! کارگردان قدیمی سینمای ایران در زمانی که این اتفاقها افتاد هیچ واکنشی نشان نداد و هیچ کس فکر نمی کرد که پروژه بی سر وصدای -وقتی همه خوابیم - در کنار اینکه بازتاب دیدگاههای جدید استاد است نوعی پاسخ به ابهامهای لبه پرتگاه نیز هست. فیلم در زمان ساخت بی حاشیه ترین فیلم بیضایی بود و بدون هیچ مشکلی در جشنواره هم نمایش داده شد و مورد توجه مردم و داوران قرار گرفت و صحبتهایی هم برای اکران نوروزی آن است. وقتی همه خوابیم خبر سازترین فیلم جشنواره شد. بیضایی در رویکردی تازه بر خلاف عادت گذشته اش در گفتگوهای متعددی شرکت کرد و دورباره فیلمش توضیح داد . وقتی همه خوابیم ، جایزه محبوبترین فیلم جشنواره از نگاه تماشاگران را در بخش بین الملل گرفت "

اینهمه هوای مسموم غیر فرهنگی غیر هنری در آسمان تیره سینمای ایران امیدواری ما را برای اتفاقهای خوب دهه۶۰و ۷۰ سینما ، بالندگی ، ایجاد سبک ، رشدفکری بیننده و ارتقا توقع مخاطب از سینما و گریز از ستاره سازیها و ستاره بازیها به جای پرورش ذات هنر کم می کند .

برای بهرام بیضایی و تمام آنانکه زندگی خود را در مسیر ایجاد و اشاعه و ارتقا اندیشه صرف کرده اند آرزوی پویایی و آزادی می کنم .

|+| نوشته شده توسط رها در جمعه 28 فروردین1388  |
 آن کلمه های دور

 

۷ سال بود که دیگه نمی تونستم شعر بگم برای همه جای تعجب بود بیشتر ازهمه برای خودم نمی دونم چی شد اما دیگه اون الهام اون جوشش اتفاق نمی افتاد . برام دردناک بود .

بارها و بارها دچارش می شدم به تنم می پیچید نیاز به گفتن به سرودن و هیچ تلاشی جایگزینش نمی شد معتاد فیلم شدم بهترینها ی سینمای جهان رو دیدم به عکاسی رو آوردم نه حرفه ای اما ناخنکی زدم ، فیلمنامه نویسی ،نمایشنامه داستان کوتاه ... خوب بودن بخشهایی از من رو کامل می کردن اما رقاصی کلمات چیز دیگری بود .

تو این مدت هرگز رابطه ام با کتاب و شعر قطع نشد حتی یک شب . هنوز می خونم و می خونم و می خونم و همیشه امیدوار بودم تا روزی اتفاق بیفته اما کی و چجوریشو نمی دونستم ! برای خودم هم جالب بود که اگه بتونم بعد از این مدت روز یدوباره شعر بگم چه کیفیتی خواهد داشت ؟ یافته های ذهنیم چقدر به کمکم خواهند اومد ؟ آیا باید منتظر اثر بالغ تری باشم ؟ یا باید از اول شروع کرد؟

این اتفاق افتاد .یک شب دوباره دچارش شدم .چه سخت بود دردش تو تمام وجودم میپچید نمی دونم می تونین اون حس رو درک کنین یا تا حالا تجربه اش کردین یا نه؟  ۹ فروردین ۸۸ . این نوزاد بعد از آبستنی ۷ سال به دنیا اومد . نه بالغ تر نه زیباتر انگار تو این ۷ سال اصلا رشد نکرده قد نکشیده انگار زمان ۷ سال ساکن مونده و از همون لحظه دوباره به حرکت اومده .

چشمهای تهی کاغذ

   به دستهای خالی خودکار است

و حجم ناسروده کلمات

   در رگهای ملتهبش جاریست

آه ای کلمه های دور !

این غربت ، از کجا  چرا   چگونه ؟ در نگاهتان آشیانه کرده است ؟

چه شد آن قرابت دیرینتان با من ؟

دلتنگم

دلتنگ شبهای بیداری و کلمه

خلوت زمستانی و کلمه

پاییز و کلمه      بهار و کلمه

آن بارش بی امانتان بر من

چون اولین دانه های باران فروردین بر ارغوان تشنه باغچه

دلتنگم

کوبه این آستان را  -تا هنوز  - کوبیده ام   و   می کوبم

این منم

نشسته بر درگاه متروک عبورتان

با این غبار قدیمی بر گونه های سکوتم

این روزگار

تا آن زمان که الکنم و گنگ و بی کلام

بر من نمی گذزد

در من رسوب می کند

فسیل شعرهای ناگفته در بغضهای من باقیست

این روزگار

برمن نمی گذرد

بستری باید

و مرداب سخن را سرایشی

آه ای کلمه های دور!

بر من ببارید

چونان که با کلام           کوهها را به اشارتی جا به جا کنم

بر من ببارید

چونان که بغرم در آسمان

تا آفتاب را به تمام شبهای کهنه هدیه کنم

بر من ببارید

چونان که دشتهای خشک شعر

   کویر را به خاطره خیس باد بسپارند

بر من ببارید

من سرود باران را  خوب می دانم

                        خوب می دانم

                        خوب می دانم

ای کلمه های دور

این جان نیم مرده در احتضار شماست

بر بالینش بگذرید

دمی   آنی   لحظه ای

یا دستکم به یاد آورید

صدای کودکانه اش را که شمارا به نام می خوانید .

                     

|+| نوشته شده توسط رها در پنجشنبه 20 فروردین1388  |
 وقتی رها کوچیک بود

 

نزدیک ۳۰سالم شده اما هنوز خیلی چیزها به اندازه بچه گی ها هیجان زده ام می کنه گاهی فکر می کنم من چرا اینجوری ام ؟ کجا ؟ کی ؟ باید بزرگ می شدم و نشدم ؟

 از طرفی تو خیلی زمینه ها هرگز بچه نبودم حتی تو ۴ سالگی ام هرگز دلخوشکنکها رو باور نکردم . همیشه از بابا شنیدم تو ۱۰ سال بزرگتر از سن ات هستی .

- ناراحت نشو دخترم که داریم از خونه مامانی بر می گردیم عوضش سر راه برگشت برات نوار قصه می خرم ! اما من چطور می تونستم نوار قصه رو با همه علاقه ای که بهش داشتم با خونه مامانی که برام مهد آزادی بود عوض کنم !

- اشکال نداره که برق رفت و نتونستی کارتونی که یک هفته منتظر موندی تا جمعه بیاد عصر جمعه بابا خواب باشه تو یه اسکمو اخته ای از فریزر برداری بشینی جلو تلویزیون و تا آهنگ تیتراژ اولش شروع بشه برق بره! رو ببینی نه اشکال داره خیلی هم اشکال داره

هرگز باور نکردم دلیل گره ابروهای بابا وقتی از خونه مادربزرگ می یومد فقط خستگیه یا بابا راست میگه که نتیجه کنکور اصلا مهم نیست و تلاشت برام مهمه !

اما تو خیلی چیزها هرگز بزرگ نشدم هنوز شنیدن یه موسیقی ملی که صدها نفر باهم می خونن موهای تنم رو سیخ می کنه هنوز ویترین مغازه اسباب بازی فروشی برام مثل یه خواب قشنگ خواستنیه هنوز تماشا کردن آدمها ی خیابون وقتی تو ماشین منتظر نشستم مثل بچگی هام که با خواهرم و دخترخاله ام می شستیم تو ماشین تا مامان و خاله برن خرید ، جالب ترین سرگرمیه .

هنوز بسته بندی یه کادو تولد رو با روبانهای رنگی دوست دارم .

هنوز شن بازی کنار دریا رو دوست دارم . نگاه تمسخرآمیز مردم هم نمی تونه جلومو بگیره تا با همه دقت و وسواس مثل بچگی هام سعی نکنم قشنگترین قلعه شنی رو بسازم . هنوز خمیر بازی رو همونقدر دوست دارم .

گاهی با مدادرنگی های پرنیان واسه خودم نقاشی های بچه گونه می کشم .

از شنیدن یه خبر خوب جیغ می کشم فکر کننین چی بهم می گذره وقتی این خبر خوب رو تو اداره دولتی که توش کار می کنم بشنوم !!!

از دیدن جوجه ماشینی و ماهی قرمز تو بازار هیجان زده میشم همونجوری نازشون می کنم مثه وقتی با مامان می رفتیم بازار ماهی فروشهای رشت اول بازار کنار فروشگاه کفش ملی همیشه چندتا جعبه جوجه ماشینی بود و  من چه کیفی می کردم .

هنوز می رم تو بغل بابا می شینم خیلی لطف می کنم که دیگه رو پاش نمی شینم البته سه چهار ساله ...

با وسایل خونه حرف می زنم با چراغ مطالعه با شمعهام با کتابام با عروسکام با بالشم ... !

تو ماشین بلند بلند آواز می خونم ...

از دیدن دریا یا هر طبیعت زیبایی همونقدر شاد می شم و بالا پایین می پرم آواز می خونم الکی میخندم .

چه می دونم ... خلاصه بیشتر زندگیم رو هنوز بچگی می کنم و اون بخشی رو هم که نمی کنم دلم می خواد اما نمی تونم خب یا ت محیط کارم هستم یا جلو مادرشوهرم!  

البته خیلی از کسایی که منو می شناسن بخصوص تو محیط کار و دانشگاه من رو آدم شوخ اما تو کار خیلی جدی می دونن خیلی از دوستام برای حل درگیریهای شخصی یا کاریشون  نظریات این دختر بچه رو خیلی هم قبول دارن !

هنوز درمورد اونچه هستم، اونچه نیاز دارم باشم و اونچه که باید باشم در جدالم . بماند ...

حالا این دختر شیطون هنوز براش نوروز با همه حواشی اش:چیدن سفره هفت سین رنگ کردن تخم مرغها ، عیدی دادن و عیدی گرفتن ، همه و همه همونقدر ، شاید هم بیشتر ، هیجان انگیز و نشاط آوره .

و با همه بچگی اش همه سادگی اش همه نشاطش فریاد می زنه :

نوروز مباااااااااااارک

نوروز مبارک

و برای همه هموطنهاش آزادی و لبخند آرزو می کنه .

و

|+| نوشته شده توسط رها در سه شنبه 4 فروردین1388  |
 آنچه روزی رویا بود

 

۱۹ سالم بود که خونمون رو عوض کردیم و از اون خونه ویلایی به آپارتمانی که هنوز خونوادم توش زندگی می کنن نقل مکان کردیم .

جلوی آپارتمان ما یه ساختمون دوبلکس بود که طبقه همکف اون شرکت پخش دارو بود و طبقه بالاش یکی از کارمندهای همون شرکت با خانمی که بعد فهمیدم خواهرشه زندگی می کرد . غروب وقتی شرکت تعطیل می شد می یومد پشت میزش سیگار می کشید و می نوشت . میز تحریر من هم درست جلوی پنجره بود و نا خودآگاه  از بیشتر زندگیش رو می دیدم . می دونستم علاوه بر اینکه کارمند اون شرکته ، نویسنده است .

تو خونش یه کتابخونه بزرگ بود . کم کم این آدم شده بود یه قصه .سبک خاص زندگیش ، رفتارش ، تنهاییش ، سرزندگیش تو محل کار و انزوای زندگی شخصیش ، اون کتابخونه ، گلدونهای روی بالکن خونش ، زمان خوابیدنش که تقریبا هر شب تا دو سه صبح بیدار بود و می خوند و می نوشت ... همه و همه یه قصه بود . اون کیه ؟!

 کسی نمی شناختش . من با همه بی پروایی که تو روابط اجتماعیم داشتم هرگز به خودم اجازه نمی دادم وارد حریم خصوصی این آدم که برام سمبل یه زندگی ...  نمی دونم هنرمندانه ؟ روشنفکرانه ؟ .. بود ، بشم .

بعد از مدتی تو مجله گیلوا بود (فکر کنم)  یه مصاحبه خوندم از نویسنده ای که ... .

خودش بود : سعید صدیق ، شاعر دو کناب "بی پناهی وطن ندارد" و "من آسمان خودم را سروده ام " .

از اون روز فهمیدم همسایه شاعر ما اسمش سعید صدیقه و گاه و بی گاه مصاحبه ای ، نقدی ، شعری تو روزنامه یا جایی می خوندم سال ۸۳ بود که جایزه سال کارنامه رو برنده شد .

حسرت بودن تو اون خونه ، نشستن جلوی اون کتابخونه یا حضور در کنار مهمونهایی که حتما حرفهای تازه ای هم داشتند در من بیشتر شد و در عین حال حفظ حرمت تنهایی مقدسی که برای خودش ساخته بود بیشتر شد .

من ازدواج کردم با مردی که یکی از مهمونهای خونه سعید صدیق بود به واسطه دوستی -حامد پور شعبان- و با همه اینکه همه چیز آماده رسیدن من به اون حریم رویایی بود امه باز یه "نه" بزرگ پشت اون پنجره می گفت هنوز وقتش نرسیده .

از اون روزها ، سالها گذشت و یک ماه قبل تو یه صبح آفتابی زمستون یه صبح پنجشنبه که من تعطیل بودم و بعد از مدتها واسه کارهای خرد و ریز از خونه زده بودم بیرو موقع برگشت دیدمش که داشت از کوچه ما رد می شد . همونقدر آروم و درخودش ، غرق خودش ، جایی که اونجا نبود . همیشه همونطور بود . اصلا متوجه حضور من نشد .

نمی دونم ؟ ... یه چیزی ... شاید اون آفتاب ، شاید ... ؟

- سلام آقای صدیق

- سلام !

- من... هستم همسایه روبروی شما بودم ... یعنی خونه پدرم ... و حالا ...

- شما چطور منو شناختین ؟ آدمای زیادی نمی شناسنم !

- چون خودتون نخواستین ... مگه شما این تنهایی رو انتخاب نکردین ؟

- یه وقتی ... آره ... اما حالا ... فعالیتهامو دارم بیشتر می کنم

"یادم نمی یاد چطور  اما از خانه فرهنگ حرف زدیم "

- ... آره یه فیلم از کیارستمی نشون دادن "بلیط" مثل اینکه تو فرانسه ساخته

- آره من دارمش

- جدی ؟ یعنی میشه یک بار دیگه دیدش ؟

- چرا که نه؟ خونه ما اونه ...

"زنگ در رو زدم ، شوهرم آیفون رو برداشت گفتم سلام من با آقای صدیق هستم میشه فیلم بلیط رو برامون بیاری پایین "

- ...

و سه هفته بعد جمعه گذشته برای ناهار دعوتش کردم . من هنوز به اون خونه نرفتم و هنوز اون کتابخونه رو از نزدیک ندیدم اما سعید صدیق مهمان خونه من بود . آنچه روزی رویا بود .

خیلیها معتقدند وقتی هنرمندی رو ستایش می کنی بهتره هرگز وارد حریم شخصی اش نشی چون ...

این رو خیلی از کسایی که با شاملو ، گلشیری ، نصرت رحمانی و بقیه روبرو شدند گفتن حتی برای من وقتی شهرام ناظری رو از نزدیک دیدم هم اتفاق افتاد . در واقع یه فاصله که می تونه یه تابلو رو زیباتر کنه یا به تعبیر خود سعید زیباترین پوست هم که زیر میکروسکوپ دیده بشه دیگه زیبا نیست اما خوشبختانه این اتفاق تو اولین برخورد شخص ما نیافتاد و بعید می دونم اونهمه اصالت در انسانی که من سالها با فاصله عرض یه کوچه باهاش زندگی کردم ، خدشه دار بشه . اینو برای اون دسته از دوستانی می نویسم که به دلایلی من رو از ادامه این روند منع کردند !

 

 

|+| نوشته شده توسط رها در سه شنبه 20 اسفند1387  |
 زبان نگاه

ه.ا.سایه

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

      تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

     پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس ، مرد ره عشق ندید

     حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید

     همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل وجان باش و خزان باش ، ار نه

     ای بساباغ و بهاران که خزان من وتوست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت

     گفتگویی و خیالی ز جهان من وتوست 

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل

     هر کجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه ! زاتشکده ماست فروغ مه ومهر

     وه از این آتش روشن که به جان من وتوست     

                                            "هوشنگ ابتهاج"

 

من سالها با این شعر زندگی کرده ام ... ! به پاس سالهای عشق ... !

 

|+| نوشته شده توسط رها در جمعه 9 اسفند1387  |
 Revolutionary Road

مسیر انقلابی

کارگردان : سام مندز

بر اساس رمان ریچارد ییتس

بازیگران : کیت وینسلت و لئوناردو دی کاپریو

فیلم مسیر انقلابی داستان خانواده ویلر در دهه  ۵۰  آمریکاست . در ابتدا ( برای دوستانی که فیلم را ندیده اند ) نام فیلم "مسیر انقلابی"  ربطی به انقلاب سیاسی و این چیزها ندارد و تنها نام محله ای است که خانواده ویلر در آن زندگی می کنند و البته به علت تفاوتهایی که در رفتار و زندگیشان هست در مسیر انقلابی یا محله انقلابی شاخص هستند .

فرانک ویلر کارمند واحد فروش یک شرکت بزرگ تولیدی و همسرش آپریل هنریشه نا موفق تاتر هستند که دو فرزند دارند و در خانه زیبایی در حومه شهر در revoloution road زندگی می کنند .

زندگی آنها ظاهر متعارفی دارند و مردم عادی آنها را خوشبخت  می دانند اما این ، از نظر آپریل که گرایشهای روشنفکرانه دارد کافی نیست و او به دنبال رسیدن به هدف متعالی تری در زندگی است چیزی که آنها را کامل و شاخص کند و با شرایط یکنواخت زندگی شان این امکان وجود ندارد .

آپریل با یادآوری خاطرات همسرش که مدتی در پاریس بوده و آنجا را مهد آزادی و روشنفکری می دانسته می اندیشد شاید با تغییر محل زندگیشان ، بتوانند از روزمرگی که گریبانشان را گرفته و مانعی برای فرصتها و موفقیتها و جهشهای احتمالی است رهایی یابند .

 آنها تصمیم به نقل مکان به پاریس گرفتند و موضوع را با اطرافیانشان در میان گذاشتند . پیش از این فرانک با یکی از منشی های شرکتش رابطه ای ایجاد کرده بود که بیانگر شخصیت بی ثبات او ست.

در این میان  آنها می فهمند آپریل حامله شده و از طرفی فرانک در محل کارش ترفیع می گیرد و این دو ماجرا او را برای کوچ به پاریس دچار تردید می کند و این نقطع عطف فیلم است جایی که اندیشه ها مقابل یکدیگر قرار می گیرند .

زنی که برای نجات خود از معمولی بودن آماده رهایی است و بهای آن را خواهد پرداخت و مردی که یک زندگی خانوادگی متوسط ، شغلی که از آن لذت نمی برد ، خانه ، بچه و همسری که با او می خوابد و معشوقه متوسطی که ابزاری است برای باور کردن اینکه هنوز قدرتمند و خواستنی است  ، برای رضایتش کافی است .

راستی چندتا از این زوجها می شناسین ؟ !

فرانک بر خلاف قرارشان تصمیمش را عوض می کند و سعی دارد آپریل را متقاعد کند سومین بچه ای را که حامله است به دنیا آورد و بپذیرد با حداقلهایی که دارند احساس خوشبختی کند ! آنها از هم دور می شوند و موفق به یافتن نتیجه مشترکی نمی شوند .

در نهایت یک روز پس از یک مشاجره شدید ، آپریل با وانمود کردن آنکه همه چیز را پذیرفته و دیگر از همسرش متنفر نیست او را با صبحانه مفصلی برای رفتن به کار بدرقه می کند و به تنهایی در خانه سعی می کند جنین را سقط کند ، آپریل در اثر خونریزی می میرد .

در این فیلم شخصیت "جان" پسر ریاضیدان همسایه که مدتی در بیمارستان روانی بستری بوده به خوبی پرداخت شده . جان در واقع نمادی از ضمیر واقع گرا و حقیقت جوی انسانی است که با صراحتی آزاردهنده آنچه که را که اغلب مردم سعی در فراموش کردنش دارند گوشزد می کند .

فرانک ، همه ماست . مایی که خود را با کمترینها سرگرم کرده ایم و به افتخار موفقیتهای مضحکمان برای هم کف می زنیم و برای ادامه این راه بی هدف هر روز محتاجیم خود را بیشتر بفریبیم .

و آپریل که کیت وینسلت به زیبایی و قدرتمندانه شخصیتش را به ما می باوراند نماد آن گروه اقلیت انسانی است که با اعتقاداتشان زندگی می کنند و بهای آن را می پردازند .

دیشب -فرناز، دوست خوب من - می گفت جایی خوانده است :

مردن برای اعتقاد سخت تر از زندگی با اعتقاد است .

 

|+| نوشته شده توسط رها در جمعه 25 بهمن1387  |
 
 
بالا